تبليغاتX
angel
angel
 

 

 

 

 

دیر زمانیست که ندیدمت .........،نه شب و نه صبح نه در تاریکی ام و نه در تابناکی ام .

دیر زمانیست که از من ربوده ای .......نفسی ،حسی و حتی زبانی برای گلایه .

امروز می خواهم دوباره روی آن صندلی چوبی بنشینم و بغض کنم ،برای خودم برای دلم و برای ....

امروز می خواهم دوباره از پشت پنجره نگاهت کنم و تو مرا نبینی نه مرا نه چشمانم و نه بغض خموشم را .

ای کاش باران ببارد تا من دوباره پاک شوم .خدایا مرا ببخش

 

 

دلم برای صدایت تنگ بود.

     دیشب باران بارید ...

     تمام دریاهای دنیا

     بدرقه باران وجود تو

   بدون تو به باران هم به دریاهم دیگر نیازی ...عشقی ندارم..



| *| نوشته شده توسط angel |

 

 شاید هنوز
به عبور رهگذری غریب از کوچه های متروک باشد
شاید هنوز
امیدی به تابش برقی در چشم های همسایه باشد
شاید هنوز
قاصدکی به سوی دست های من پرواز کند
ببین  !!!!!!!
دست هایم هنوز به انتظار آن قاصدک گشوده است


 



| *| نوشته شده توسط angel |

 

 

 

هربارکه چشمهایم ، رویا را دوره می کنند ...هر بار که یاد میکنم از ان روزهای نقره ای...

تو را میبینم باز...

هر بار که لحظه هایم ، عطر خاطره میگیرند

هربار که پنچره را رو به مشرق باز میکنم

توجان میگیری باز...در صفحه صفحه ی دفتر ناگفته هایم

لحظه های حضورت را در اغوش میگیرم

از میان این لحظه های حک شده بر کاغذ

کاغذهای خط دار...کاغذهای بی خط

توهمیشه مانند اب بر کاغذ من جاری میشوی

وچشمهای من تو را میخوانند

چه ماندنی

چه ترانه وار

و چه سبز

هنوز هم...

کاش دنیا به اندازه ی یک اتاقک بود

کاش فاصله خط میخورد

 

 بازامشب عطش لحظه های باتو بودن/

زیر بوسه های سنگین باران/

وصدای سکوت شب/

در باور خیالم /

زنده میکند یاد هرگز با تو بودن را

 

 



| *| نوشته شده توسط angel |

وقتی  تمامِ حس های ناخوشایند دنیا توی دلت جمع میشه و تو می مونی و یه عالمه غصه ، وقتی دوست داری از دست دنیا و آدماش  گریه کنی تا آرووم بشی

، یه دفعه یه موجودِ دوست داشتنی پیدا میشه که با یه جمله ش تمامِ حس های بدت رو از بین میبره!!  وقتی یکی کنارتِ و تو میتونی تمام لحظه هات رو با اون قسمت کنی ، خیلی حسِ خوبی داری! اون قدر که آرزو میکنی حتی اگه داری خواب میبینی ، دیگه هیچ وقت بیدار نشی !

 

 

 



| *| نوشته شده توسط angel |

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا

  منتظر نشسته بود

منتتظر،ولی دعای او

دیر کرده بود

 او خبر نداشت که دعای کوچکش

 توی چار راه آسمان

 پشت یک چراغ قرمز شلوغ....  

او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت

*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود

هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود  

با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد

رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت

پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد

*
او از این طرف، دعا از آن طرف

 

 

خیلی وقت است برای من صبر بازیچه شده است...

با این همه  ، چه قدر سعی میکنم خوب باشم و مراقب این دخترک دیوانه باشم چون تو خواسته ای

چقدر خوب است وقتی که هرچند خیلی دو ر،  خیلی دیر، بی واژه ، بی اتفاق  ، بی بهانه ...

اما هستی ...   سبز وساده وآرام...

 



| *| نوشته شده توسط angel |
ارامش

 

شاید ارامش اون لحظه ای باشه که خودمو بخاطر بزرگترین اشتباهم میبخشم

شاید ارامش اون کتابیه که رو میزمه و هنوز تمومش نکردم...شاید نگاهیه که برای همیشه فراموشش کردم..شاید ارامش اون لذتیه که از نشکستن غرورم بهش میرسم...شاید زمانیه که تصمیم میگیرم دست از

 رویا پردازی بردارم...شاید نوشتن اون کلمه هایی که فقط و فقط خودم دوسشون دارم ....شاید ...

شاید دوست داشتن کسیه که هنوزم دوسش دارم

 

 

 

                           دوستت دارم 

            نه برای آنچه که هستی ،

                                      بلکه ، برای آنچه که هستم ،

                                                                      هنگامی که با تو ام ...

 



| *| نوشته شده توسط angel |
قاصدک

 

قاصدکم توی باغچه ی دلم

 نشسته شاید او حرف مرا بفهمد

 با اینکه دلم را سخت می فشارد دلش هم نمی آید گلها را پس بزند و خود را رها کند

 قاصدکم می خواهم رهایت کنم تا به آن دوردورها پر بکشی به همان دوردورهای نارنجی  رنگ

 به خوابگاه خورشیدمن می دانم، می دانم صدای قاصدکم زیباست، آزارت نمی دهد

 شاید این قاصدک...........

 قاصد اشکهای من است قاصد همه تلخیهای درونم دردهایم

 صدای قاصدکم زیباست اما آهنگ دردهای من بسی تلخ و زهرآگین...

 نه قاصدک نه نرو نرونرو مبادا که آزاری بیند

 آخرین درد های مرا به خودم واگذار

 قاصدکم را با همه ی درد های دلم درون دستم فشردم چقدر سبک شدم

 حال خودم قاصد کی هستم سوار بر باد با آخرین دردهای ناگفته ام بر دوش



| *| نوشته شده توسط angel |


angie

angel

angie

http://angie.blogfa.com

angel

angel

angel

کافیست چشمانت راببندی، صداها بلندتر می شوند. اما من صدا نیستم. چشمانت را ببند، همین که حس می کنی نمی بینی. این منم...

angel

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog